رده آیا تا به حال به این فکر کردهاید که چطور یک انتخاب یا اراده آزاد در باغ عدن توانست سرنوشت بشریت را تغییر دهد؟ داستان فریب حوا توسط شیطان که در کتاب پیدایش آمده، یک رویداد ساده نیست، بلکه لحظهای محوری و عمیق است که با شکستن فرمان خدا، گناه را وارد جهان کرد و مسیر تاریخ را برای همیشه تغییر داد. درک این داستان برای فهمیدن ریشهٔ بسیاری از آموزههای الهیات مسیحی در مورد ماهیت انسان، گناه و نیاز به نجات امری حیاتی به شمار میرود.
بر اساس کتاب پیدایش باب ۳، آیات ۱-۶، حوا، اولین زن، در باغ عدن توسط مار که زیرکترینِ حیوانات بود (و اغلب نماد شیطان دانسته میشود) فریب داده شد. مار، فرمان خدا مبنی بر نخوردن از «درخت شناخت نیک و بد» را زیر سؤال برد و حوا را متقاعد کرد که با خوردن از آن نمیمیرد، بلکه مانند خداوند خواهد شد و خوب و بد را خواهد شناخت.
حوا که دید میوه خوشخوراک، چشمنواز و برای کسب حکمت خوب است، از آن خورد و به آدم نیز داد. این عمل نافرمانی، مبنای مفهوم «گناه نخستین» شده و باعث شد گناه وارد جهان شود، که به نوبه خود، نیاز بشریت به رستگاری و رهایی را، همانطور که در رومیان ۵: ۱۲ توضیح داده شده، پایهریزی کرد.
«پس، همانگونه که گناه به واسطۀ یک انسان وارد جهان شد و به واسطۀ گناه، مرگ آمد، و بدینسان مرگ دامنگیر همۀ آدمیان گردید، از آنجا که همه گناه کردند.»
وسوسه حوا و ریشه «گناه نخستین»
داستان فریب حوا توسط شیطان، که در کتاب پیدایش آمده، در الهیات مسیحی اهمیت محوری دارد، زیرا ریشه گناه نخستین و نیاز به نجات را توضیح میدهد. این واقعه نشان میدهد که چگونه یک عمل نافرمانی (خوردن از میوه ممنوعه) باعث شد گناه و مرگ وارد جهان شوند، همانطور که پولس رسول توضیح میدهد:
«پس، همانگونه که گناه به واسطۀ یک انسان وارد جهان شد، و به واسطۀ گناه، مرگ آمد، و بدینسان مرگ دامنگیر همۀ آدمیان گردید، از آنجا که همه گناه کردند.» (رومیان ۵: ۱۲)
این واقعه همچنین نشاندهنده اراده و اختیار انسان در انتخاب بین اطاعت از خداوند و تسلیم شدن در برابر وسوسه است و در نهایت، مشکل ریشهای گناه را مطرح میکند که نقشه نجات نهایی از طریق عیسی مسیح را که در (متی ۲۰: ۲۸) آمده:
«چنانکه پسر انسان نیز نیامد تا خدمتش کنند، بلکه آمد تا خدمت کند و جانش را چون بهای رهایی در راه بسیاری بنهد.»
برای حل آن طراحی کند.
بنابراین از آنجا که “زیرا همه گناه کردهاند و از جلال خدا کوتاه میآیند.” (رومیان ۳ :۲۳)، طبیعت انسان از کمال اولیهاش دور مانده و رابطهاش با خدا خدشهدار شده است. در نتیجه، بشر به رهایی و رستگاری نیاز دارد، اما خبر خوش این است که با وجود اینکه: “زیرا مزد گناه مرگ است، امّا عطای خدا حیات جاویدان در خداوند ما مسیحْ عیساست.” (رومیان ۶ :۲۳)
«این موضوع بر اهمیت حیاتی فداکاری عیسی مسیح تأکید میکند، زیرا فقط به لطف، فیض و محبت او، انسان میتواند از بندگی گناه نجات یافته و با خداوند آشتی کند.»

مار: ابزار شیطان برای فریب حوا در باغ عدن
مار نقش حیاتی در این روایت ایفا کرده و صرفاً یک حیوان ساده نیست، بلکه نمادی از شرارت و دشمنیست. در پیدایش باب ۳ آیه ۱، مار «و اما مار از همۀ وحوش صحرا که یهوه خدا ساخته بود، زیرکتر بود.» توصیف شده است. اگرچه متن، ظاهر فیزیکی دقیقی ارائه نمیدهد، اما عملکردهای آن گویای فریب و نیرنگ است.
این مار تبدیل به ابزار شیطان، دشمن اصلی خدا، شد تا فرمان خدا را زیر سؤال برده و انسان را به گناه بکشاند. قابلیت گفتگو و استدلال مار با حوا، نقش آن را به عنوان وسیله وسوسهگر شیطان برجسته میکند که با به چالش کشیدن اقتدار خدا، حوا را تحت تأثیر قرار میدهد.
داستان فریب حوا توسط مار در پیدایش، ریشهٔ ورود گناه به جهان را نشان میدهد که ابعاد الهیاتی عمیقی دارد. عهد جدید به طور صریح این مار را با منبع شرارت، یعنی شیطان، مرتبط میسازد. برای نمونه، در کتاب مکاشفه ۱۲: ۹ به صراحت آمده است که:
«اژدهای بزرگ به زیر افکنده شد، همان مار کهن که ابلیس یا شیطان نام دارد و جملۀ جهان را به گمراهی میکشاند. هم او و هم فرشتگانش به زمین افکنده شدند.»
این ارتباط نشاندهندهٔ نبرد کیهانی بین خیر و شر و وجود نیروهای شرور در مقابل ارادهٔ خداست که درک آن به فهم عمیقتر داستان آفرینش و منشأ وسوسه کمک میکند.
روبهرویی حوا با مار (شیطان)
باغ عدن، بهشتی بینقص و کامل بود که خداوند برای زندگی سعادتمندانه آدم و حوا خلق کرد و تنها یک ممنوعیت در آن قرار داد: نخوردن از میوه درخت شناخت نیک و بد. این فرمان ساده، محور اصلی داستان را تشکیل میدهد؛ جایی که یک مار فریبکار وارد این فضای معصوم شده و حوا و سپس آدم را با حیله وادار به سرپیچی از فرمان الهی و خوردن میوه ممنوعه میکند.
این عمل نافرمانی کلیدی، نه تنها زندگی ابدی و بیدغدغه آنها را تغییر داد، بلکه تضاد شدید میان پاکی اولیه باغ و ورود شر و درد را به جهان نشان داد. مکالمه فریبکارانه مار با حوا در پیدایش ۳: ۱ شروع شد، وقتی پرسید که:
او به زن گفت: «آیا خدا براستی گفته است که از هیچ یک از درختان باغ نخورید؟»
حوا پاسخ داد:
زن به مار گفت: «از میوۀ درختان باغ میخوریم، اما خدا گفته است، از میوۀ درختی که در وسط باغ است مخورید و بدان دست مزنید، مبادا بمیرید.» (پیدایش ۳: ۲-۳)
سپس شیطان آشکارا فرمان خدا را انکار کرده و گفت: «بهیقین نخواهید مرد.» (پیدایش ۳: ۴)
در عوض، مار ادعا کرد که خدا میداند اگر آنها از آن میوه بخورند:
«بلکه خدا میداند روزی که از آن بخورید، چشمان شما باز خواهد شد و همچون خدا شناسندۀ نیک و بد خواهید بود.» (پیدایش ۳: ۵). در ادامه: «چون زن دید که آن درخت خوشخوراک است و چشمنواز و درختی دلخواه برای افزودن دانش، پس از میوۀ آن گرفت و خورد و به شوهر خویش نیز که با وی بود داد، و او خورد.» (پیدایش ۳: ۶)
تاکتیکهای شیطان برای فریب حوا: تردید، وسوسه و وعده دانش ممنوعه
شیطان برای فریب حوا در باغ عدن، از زیر سوال بردن کلام و نیت خداوند استفاده کرد. ابتدا با طرح پرسشی شکآلود (آیا خدا براستی گفته است…؟ پیدایش ۳: ۱) فرمان واضح خدا را تحریف و در ذهن حوا نسبت به نیکویی خداوند تردید ایجاد کرد.
سپس، او با هدف قرار دادن آرزوی حوا برای حکمت و جایگاه بالاتر، دو دروغ کلیدی را مطرح کرد: اول، انکار مجازات نافرمانی (“بهیقین نخواهید مرد.” پیدایش ۳: ۴) و دوم، وعده دروغین روشنایی و قدرت
«بلکه خدا میداند روزی که از آن بخورید، چشمان شما باز خواهد شد و همچون خدا شناسندۀ نیک و بد خواهید بود.» (پیدایش ۳: ۵).
به طور خلاصه: شیطان با تحریف حقیقت و دروغ گفتن درباره پیامدهای نافرمانی، گناه را به جای جدایی از خدا، همچون راهی برای کسب آگاهی و ارتقاء جلوه داد و حوا را به خوردن از میوه ممنوعه ترغیب کرد.

میوه ممنوعه: نافرمانی و پیامدهای آن
در روایت کتاب مقدس، داستان درخت شناخت نیک و بد و میوه ممنوعه در باغ عدن، محوری برای درک وضعیت بشر است. این درخت که در پیدایش ۲: ۱۶-۱۷ به آن اشاره شده است، یک آزمایش ساده برای سنجش اطاعت آدم و حوا از خدا بود. خداوند به روشنی به آنها فرمان داد:
«و یهوه خدا آدم را امر کرده، گفت: «تو میتوانی از هر یک از درختان باغ آزادانه بخوری؛ اما از درخت شناخت نیک و بد زنهار نخوری، زیرا روزی که از آن بخوری به یقین خواهی مرد.»
این نهی صرفاً یک قانون خودسرانه نبود، بلکه دعوت به اعتماد و وابستگی به خالق بود. هنگامی که حوا توسط مار (شیطان) وسوسه شد و سپس آدم را متقاعد کرد تا از آن میوه بخورند، همانطور که در پیدایش ۳: ۶ آمده است:
«چون زن دید که آن درخت خوشخوراک است و چشمنواز، و درختی دلخواه برای افزودن دانش، پس از میوۀ آن گرفت و خورد، و به شوهر خویش نیز که با وی بود داد، و او خورد.»
این عمل نافرمانی، ترجیح دادن اراده انسان به فرمان الهی بود و نشاندهنده آرزوی انسان برای کسب دانش و استقلال اخلاقی به دور از خداوند بود.
در ادامه، میوه ممنوعه نمادی قدرتمند از وسوسه و گناه است که وعده دروغین کسب دانش پنهان و شبیه شدن به خداوند را در بر داشت. خوردن آن به معنای نقض مستقیم فرمان خداوند بود و باعث تغییری اساسی در رابطه انسان و خدا شد. همانطور که در پیدایش ۳: ۷ آمده است:
«آنگاه چشمان هر دوی آنها باز شد و دریافتند که عریانند؛ پس برگهای انجیر به هم دوخته، لُنگها برای خویشتن ساختند.»
این آگاهی از برهنگی، نماد از دست دادن معصومیت و ورود شرم، گناه و قضاوت به تجربه بشر بود. این لحظه نشاندهنده «سقوط» است که منجر به بیرون راندن انسان از باغ عدن شد و سرنوشت او را با رنج، کار و در نهایت مرگ پیوند زد. بنابراین:
درخت شناخت نیک و بد و میوه ممنوعه نه تنها داستان انتخاب بین اطاعت و نافرمانی را روایت میکنند، بلکه پیامدهای عمیق و ماندگار گناه اصلی را بر رابطه انسان با خدا و جهان آشکار میسازند.
پیامدهای فوری نافرمانی حوا و آدم
تصمیم حوا برای خوردن میوه ممنوعه، علیرغم فرمان صریح خداوند، نقطه عطفی با پیامدهای فوری و ویرانگر بود. حوا پس از اینکه مار (شیطان) او را متقاعد کرد:
“چون زن دید که آن درخت خوشخوراک است و چشمنواز، و درختی دلخواه برای افزودن دانش، پس از میوۀ آن گرفت و خورد، و به شوهر خویش نیز که با وی بود داد و او خورد.” (پیدایش ۳: ۶)
این فریب و نافرمانی، فوراً رابطه کامل او و آدم با خدا را شکست و گناه و رنج را وارد جهان کرد:
- نخستین پیامد فوری این بود که “چشمان هر دوی ایشان باز شد و فهمیدند که برهنهاند” و برای پوشاندن خود از برگهای درخت انجیر استفاده کردند (پیدایش ۳: ۷). این آگاهی ناگهانی همراه با شرم و گناه عمیق، نشانه خروج بزرگ آنها از حالت بیگناهی بود. آنها وقتی صدای قدم زدن خدا را شنیدند، از ترس و احساس گناه “و صدای یهوه خدا را شنیدند که در خنکی روز در باغ میخرامید، و آدم و زنش خود را از حضور یهوه خدا در میان درختان باغ پنهان کردند.” (پیدایش ۳: ۸) این امر نشاندهنده جدایی روحی و عاطفی آنها از آفرینندهشان بود.
- دومین پیامد فوری، فوران ترس و سلب مسئولیت بود هنگامی که خدا با آنها روبرو شد. آدم برای توجیه پنهان شدن خود گفت: «صدای تو را در باغ شنیدم و ترسیدم، زیرا که عریانم، از این رو خود را پنهان کردم.» (پیدایش ۳: ۱۰).
- در نهایت، آنها از پذیرفتن کامل مسئولیت سرباز زدند که خود نشانه فروپاشی رابطه آنها با یکدیگر و با خدا بود: آدم حوا را سرزنش کرد و گفت: «این زن که به من بخشیدی تا با من باشد، او از آن درخت به من داد و من خوردم.» (پیدایش ۳: ۱۲)، و حوا نیز گناه را به گردن مار انداخته و گفت: «مار فریبم داد و من خوردم.» (پیدایش ۳: ۱۳).
این واکنشها، پیامدهای روانی و اخلاقی فوری نافرمانی آنها را نشان میدهد و زمینه احکام الهی بعدی برای مجازات گناه را فراهم کرد.

پیامدهای بلندمدت نافرمانی: نفرینها و اخراج از باغ عدن
پس از فریب حوا توسط شیطان (در قالب مار) و نافرمانی آدم و حوا از دستور خدا، خداوند نفرینهایی را بر آنها و مار اعلام کرد که واقعیتهای جدیدی از رنج، مشقت و جدایی را وارد زندگی بشر کرد.
مار به عنوان ابزار فریب، محکوم شد که تمام عمر خود بر شکم بخزد و خاک بخورد:
پس یهوه خدا به مار گفت: «چون چنین کردی، از همۀ چارپایان و همۀ وحوش صحرا ملعونتری! بر شکمت خواهی خزید و همۀ روزهای زندگیات خاک خواهی خورد.» (پیدایش ۳: ۱۴) که نشانه حقارت و شکست نهایی اوست. میان تو و زن، و میان نسل تو و نسل زن، دشمنی میگذارم؛ او سر تو را خواهد کوبید و تو پاشنۀ وی را خواهی زد.» (پیدایش ۳: ۱۵)
برای حوا، مجازات شامل افزایش رنج و درد در هنگام زایمان و تغییر در روابط زناشویی شد:
و به زن گفت: «درد زایمان تو را بسیار افزون گردانم؛ با درد، فرزندان خواهی زایید. اشتیاق تو به شوهرت خواهد بود، و او بر تو فرمان خواهد راند.» (پیدایش ۳: ۱۶)
برای آدم، مجازات شامل موارد زیر شد:
و به آدم گفت: «چون سخن زنت را شنیدی و از درختی که تو را امر کردم از آن نخوری خوردی، به سبب تو زمین ملعون شد؛ در همۀ روزهای زندگیات با رنج از آن خواهی خورد. برایت خار و خَس خواهد رویانید، و از گیاهان صحرا خواهی خورد. با عرق جبین نان خواهی خورد، تا آن هنگام که به خاک بازگردی که از آن گرفته شدی؛ چراکه تو خاک هستی و به خاک باز خواهی گشت.» (پیدایش ۳: ۱۷-۱۹)
مجازات و پیامدهای نافرمانی آدم و حوا به اوج خود رسید و نهایتاً منجر به اخراج آنها از باغ عدن شد. همانطور که در پیدایش ۳: ۲۳-۲۴ آمده است:
«پس یهوه خدا آدم را از باغ عدن بیرون راند تا بر زمین که از آن گرفته شده بود زراعت کند. پس آدم را بیرون راند، و در جانب شرقی باغ عدن کروبیان را قرار داد و شمشیری آتشبار را که به هر سو میگشت، تا راه درخت حیات را نگاهبانی کند.»
این عمل، نشاندهنده جدایی غمانگیز انسان از حضور مستقیم الهی، محرومیت از دسترسی به «درخت حیات» و از دست دادن زندگی ابدی در وضعیت بیگناهی بود. این اخراج، نه تنها یک تنبیه، بلکه نقطه عطفی عظیم در روایت کتاب مقدس است، لحظهای که گرانباری گناه و نافرمانی را به شدت برجسته کرده و زمینه را برای رستگاری و رهایی بشر از پیامدهای این سقوط فراهم میسازد.
آسیبپذیری و اختیار: درس باغ عدن
داستان نافرمانی در باغ عدن، ضعفی ذاتی را در انسان آشکار میکند، جایی که حوا تسلیم نیرنگ شیطان شد، که منعکسکننده آسیبپذیری ما در برابر وسوسه و فریب است. با این حال، عمل حوا و آدم در خوردن میوه ممنوعه، به طور قاطع بر اهمیت اختیار انسان تأکید میکند؛ زیرا آنها مختار بودند که آگاهانه و برخلاف فرمان الهی عمل کنند و در نتیجه، مسئولیت کامل پیامدهای انتخاب خود را پذیرفتند.
این روایت، انسان را به هوشیاری و رشد روحانی فرامیخواند و او را برای غلبه بر ضعفهایش تشویق میکند، همانطور که کتاب مقدس به صورت مداوم هشدار میدهد:
«بیدار باشید و دعا کنید تا در آزمایش نیفتید. روح مشتاق است، امّا جسم ناتوان.» (متی ۲۶ :۴۱)
«هشیار و مراقب باشید، زیرا دشمن شما ابلیس همچون شیری غرّان در گردش است و کسی را میجوید تا ببلعد. پس در ایمان راسخ باشید و در برابر او بایستید، زیرا آگاهید که برادران شما در دنیا با همین زحمات روبهرویند.» (اول پطرس ۵ :۸-۹)

دیدگاههای مسیحی درباره داستان فریب حوا توسط شیطان
سه دیدگاه مسیحی مهم درباره فریب حوا:
کاتولیک
کلیسای کاتولیک داستان فریب حوا توسط شیطان و نافرمانی آدم را سرمنشأ آموزه «گناه نخستین» میداند. این گناه، یک بیماری یا کمبود روحانیِ فراگیر است که با سرایت به نسلهای بعد، ارتباط بینقص میان انسان و خدا را از بین میبرد.
در نتیجه، غسل تعمید برای شستشوی این گناه و بازگرداندن فیض الهی حیاتی شمرده میشود. کاتولیکها همچنین بر نقش مریم باکره به عنوان «حوای جدید» تأکید دارند که با اطاعت کامل خود، جبرانگر نافرمانی حوا و عامل کمک به رستگاری انسان است.
پروتستان
بر اساس آموزهٔ پروتستانتیسم «سولا فیده» (تنها با ایمان)، سقوط انسان، سرشت او را به طور کامل گناهآلود و ناتوان کرده، اما با این وجود، هر فرد شخصاً مسئول گناهان خویش است. بنابراین، نجات (رستگاری) تنها از طریق ایمان مطلق به عیسی مسیح و نه از راه اعمال نیک ما، به دست میآید.
همانطور که در غلاطیان ۶:۵ آمده: «زیرا در مسیحْ عیسی نه ختنه اهمیّتی دارد نه ختنهناشدگی، بلکه مهم ایمانی است که از راه محبت عمل میکند.» رستگاری تنها از طریق ایمان به فدیه عیسی مسیح حاصل میشود، نه با اعمال یا آیینهای مقدس، طبق افسسیان ۲ :۸-۹: «زیرا به فیض و از راه ایمان نجات یافتهاید و این از خودتان نیست، بلکه عطای خداست و نه از اعمال، تا هیچکس نتواند به خود ببالد.»
ارتدکس
کلیسای ارتدکس شرقی با تمرکز بر مفهوم «گناه اجدادی»، رویکرد متفاوتی را ارائه میکند. ارتدکسها نیز به سقوط انسان معتقدند، اما تأکید آنها نه بر تقصیر و گناه منتقلشده، بلکه بر عواقب آن (مانند مرگ، فساد و تمایل به گناه) است که از طریق آدم و حوا به ارث رسیده است. این دیدگاه، وضعیت انسان را همچون یک بیماری روحانی میداند که نیازمند شفا و ترمیم الهیست.
آموزه کلیدی ارتدکس «تئوسیس» (الوهیتیافتگی یا یکی شدن با خدا) است، مسیح با فداکاری و رستاخیز خود، راه را برای بشریت باز کرد تا پتانسیل اصلیاش برای اتحاد با خداوند و غلبه بر عواقب گناه اجدادی احیا شود. در نتیجه، سقوط انسان نه صرفاً به عنوان یک حکم قضایی، بلکه به عنوان انحرافی در مسیر اصلی انسان به سوی الوهیت یافتگی تلقی میشود.
در نهایت، هر سه دیدگاه مسیحی بر این موضوع اتفاق نظر دارند که:
زیرا همه گناه کردهاند و از جلال خدا کوتاه میآیند. امّا به فیض او و به واسطۀ آن بهای رهایی که در مسیحْ عیسی است، به رایگان پارسا شمرده میشوند. (رومیان ۳ :۲۳-۲۴)
تفاوتهای وسوسه: از سقوط حوا تا پیروزی مسیح
داستان فریب حوا در باغ عدن (پیدایش ۳ :۴-۶)، نمایانگر آغاز نافرمانی و سقوط انسان است. در این واقعه، وسوسه بر پایه شک و اغوای شیطانی بود که بر حوا تمرکز کرد تا او را به شکستن فرمان خدا و در نتیجه از دست دادن بیگناهی سوق دهد. در مقابل، وسوسههای عیسی مسیح در بیابان (متی ۴ :۱-۱۱) حملاتی مستقیم، عمیق و سهگانه بر هویت الهی و مأموریت نجاتبخش او بودند.
شیطان عیسی را با پیشنهادهای زیر وسوسه کرد:
- رفع نیاز جسمانی (تبدیل سنگ به نان)
- آزمایش قدرت الهی و غرور (پرتاب خود از معبد)
- کسب قدرت دنیوی در ازای پرستش شیطان (پادشاهی جهان)
اما عیسی به جای شک و تسلیم، با اقتدار و تکیه بر حقیقت کلام خداوند، پاسخ داد:
«انسان تنها به نان زنده نیست، بلکه به هر کلامی که از دهان خدا صادر شود.» (متی ۴:۴)
عیسی با این پیروزی، الگویی ماندگار برای غلبه بر هر وسوسهای با سلاح کلام خداوند به ما داده است.

آزمایش ایمان: پایداری ایوب در میان رنج
در مقایسه با وسوسه مستقیم حوا و حملات مستقیم به مسیح، امتحانات ایوب نیکوکار شکلی متفاوت از وسوسه بودند که بر آزمایش پایداری ایمان از طریق رنج تمرکز داشتند. در کتاب ایوب (ایوب ۱ :۶ – ۲ :۱۰)، خدا به شیطان اجازه داد تا تمام داراییها و فرزندان ایوب را از او بگیرد و سپس او را به بیماری دردناکی مبتلا سازد.
هدف از این رنجهای بیدلیل و عظیم، اثبات این بود که ایمان ایوب نه بر پایه مادیات و رفاه، بلکه ایمانی راستین و بیقید و شرط است. با وجود این مصیبتهای کمرشکن، ایوب در ایمان خود استوار ماند و با کلامی از سر تسلیم و معرفت پاسخ داد:
گفت: «عریان از رَحِم مادر بیرون آمدم و عریان نیز باز خواهم گشت. خداوند داد و خداوند گرفت! نام خداوند متبارک باد!» (ایوب ۱ :۲۱)
پایداری ایوب، که نمونه بارز صبر است:
«ما بردباران را خجسته میخوانیم. شما دربارۀ صبر ایوب شنیدهاید، و میدانید که خداوند سرانجام با او چه کرد، زیرا خداوند بهغایت مهربان و رحیم است.» (یعقوب ۵ :۱۱)
نشان داد که ایمان عمیق و حقیقی میتواند بزرگترین سختیها و مشقات را تحمل و از آنها سربلند بیرون آید.
از سقوط انسان تا امید به رستگاری
داستان باغ عدن (پیدایش ۳: ۱-۱۵)، درسی بنیادین از فریب، نافرمانی و فدیه است که حوا را در مواجهه با شیطان (در قالب مار) قرار میدهد. این روایت بیان میکند که چگونه مار، که نماد شرارت و شیطان است (مکاشفه ۱۲ :۹)، با به شک انداختن در کلام خدا، حوا را متقاعد کرد تا از میوه ممنوعه بخورد (پیدایش ۳ :۶) و این نافرمانی مشترک با آدم، گناه و رنج را وارد جهان کرد.
این واقعه بر عواقب جدی سرپیچی و قدرت فریب تأکید میکند؛ اما در عین حال، فوراً زمینه امید به رستگاری را فراهم میآورد، زیرا خداوند وعده میدهد که نسل زن (اشاره به مسیح) سر مار را خواهد کوبید (پیدایش ۳ :۱۵). بنابراین، داستان عدن انسان را به پذیرش مسئولیت فردی و ایستادگی فعالانه در برابر وسوسه از طریق ایمان فرا میخواند، چرا که در مسیح، پیروزی نهایی بر پیامدهای انسان سقوط کرده، تضمین شده است.
پرسشهای متداول
شیطان در قالب یک مار ظاهر شد و با حوا صحبت کرد. (پیدایش ۳ :۱)
او با ایجاد تردید در کلام خدا (آیا خدا حقیقتاً گفته است؟) و وعده دادن به حوا برای تبدیل شدن به “مانند خدا” (پیدایش ۳ :۴-۵) او را فریب داد.
هدف شیطان، مخالفت با خدا و وارد کردن گناه و جدایی به خلقت کامل او بود. (یوحنا ۸ :۴۴)
حوا و آدم از خدا نافرمانی کردند، گناه وارد جهان شد و آنها از باغ عدن اخراج شدند. (پیدایش۳ :۶، ۲۳-۲۴)



